یکشنبه دهم تیر 1386
قاصدک در راه است ...
قاصدک در راه است
می بینمش از دور که باز
دستهای کوچکش را سپردست به باد.
قاصدک در راه است
گل پژمرده باغ
با نگاهی بر دور
زیر لب می گوید :
قاصدک گریه کنان می آید ،
مطمئنم که ز سرما ، ز شبی سرد و نفس گیر خبر آوردست .
گوشه ایی دیگر
زیر دستان تنومند درختی پر بار
غنچه ایی پر تب و تاب
با نگاهی به بلندای افق
فریاد زنان می گوید :
قاصدک رقص کنان می آید،
با پیام خوشی و سر سبزی ، وعده بارش باران دارد
قاصدک در راه است
تو بگو از چه خبر آوردست ؟...
نوشته شده توسط قاصدک در 23:41 | | لینک به این مطلب
